وطن اساس تشکیل ملت نیست
آنچنان قطع اخوت کرده اند بر وطن تعمیر ملت کرده اند تا وطن را شمع محفل ساختند نوع انسان را قبائل ساختند جنتی جستند در بئس القرار تا «احلوا قومهم دار البوار» این شجر جنت ز عالم
از بدخشان تا لاهور: بررسی یکی از مضامین مشترک در شعر ناصر خسرو و اقبال لاهوری
(این مقاله در همایش بین المللی هزاره ناصر خسرو که در دانشگاه شهید بهشتی(زمستان 94) برگزار شد، به چاپ رسیده است)
نویسندگان
حکایت شیخ و برهمن و مکالمه گنگ و هماله
در بنارس برهمندی محترم سر فرو اندر یم بود و عدم بهره ی وافر ز حکمت داشتی با خدا جویان ارادت داشتی ذهن او گیرا و ندرت کوش بود با ثریا عقل او همدوش بود آشیانش صور
خطاب به بانوان اسلام
ای ردایت پرده ی ناموس ما تاب تو سرمایه ی فانوس ما طینت پاک تو ما را رحمت است قوت دین و اساس ملت است کودک ما چون لب از شیر تو شست لااله آموختی او را نخست می تراشد مهر تو اطوار ما ف
دیدار شمس با مولانا
ای که باشی در پی کسب علوم با تو می گویم پیام پیر روم »علم را بر تن زنی ماری بود علم را بر دل زنی یاری بود« آگهی از قصه ی آخوند روم آنکه داد اندر حلب درس علوم پای در زنجیر توجیهات
خطاب به بانوان اسلام ای ردایت پرده ی ناموس ما تاب تو سرمایه ی فانوس ما طینت پاک تو ما را رحمت است قوت دین و اساس ملت است کودک ما چون لب از شیر تو شست لااله آموختی او را نخست می تراشد مهر تو اطوار ما
برمزاراحمدشاهبابا موسس ملت افغان
تربت آن خسرو روشن ضمیر
از ضمیرش ملتی صورت پذیر
گنبد او را حرم داند سپهر
با فروغ از طوف او سیمای مهر
مثل فاتح آن امیر صف شکن
سکه ئی زد هم به اقلیم س